مراحل نقد سندی

نقد و بررسی سند روایات در هشت مرحله قابل انجام است که عبارتند از: 1. بررسی اصالت حدیث؛ 2. بررسی اصالت منبع؛ 3. بررسی انتساب حدیث به معصوم؛ 4. بررسی اتصال سند؛. 5. بررسی هویت راویان؛ 6. بررسی شخصیت راویان؛ 7. بررسی سایر طرق حدیث؛ 8 . بررسی ضعف های بیرونی حدیث؛ این هشت مرحله را در نگاه کلی می‌توان به دو بخش اساسی تقسیم کرد:

 بخش اول: شامل مرحلة نخست است که بر اساس آنها حدیثیّت حدیث اثبات می‌شود. یعنی مشخص می‌شود آنچه که ما به دنبال نقد و بررسی آن هستیم آیا اساساً حدیث است و اگر بتوان حدیث اطلاق کرد نظیر احادیث صحابه و تابعان آِیا برای، به عنوان یک متن مقدس دینی قابل استناد هست یا نه؟ چه، اگر اثبات شود که آنچه ما در صدد نقد و بررسی آن برآمده‌ایم گفتار مشهوری است که به اشتباه به عنوان حدیث تلقی شده، یا بخاطر انعکاس در در منابع غیرقابل‌اعتماد نمی‌توان به آن استناد کرد یا برغم حدیث بودن و انعکاس در منابع اصیل و معتبر بخاطر انتساب به غیر معصوم فاقد حجیّت است، دیگر نمی‌توان به آن اعتماد کرد و با این وضعیت نوبت به بررسی سایر مراحل نظیر اتصال سند، یا بررسی هویت و شخصیت راویان نمی‌رسد.

بخش دوم: شامل مرحلة چهارم تا هفتم است که اساسی‌ترین کار نقد و بررسی سندی روایات است. زیرا با فرض برخورداری حدیث از اصالت، اصالت منبع و انتساب به معصوم نوبت به این می‌رسد که ببینیم آیا این حدیث از اتصال سند برخوردار است و اگر سند آن متصل است، آیا راویان آن شناخته شده و دارای شخصیت مطلوب در سه حوزة عقیده، اخلاق و تحدیث‌اند یا نه؟ چه با فقدان هریک از این ویژگی‌ها از میزان اعتبار حدیث کاسته می‌شود. در این صورت باید برای حدیث نمرة متناسب با وضعیت سندی آن در نظر گرفت. پیش بینی مرحلة هفتم بدین جهت است که گاه یک حدیث دارای چند طریق مختلف است که ممکن است میزان اعتبار سند و آن با تفاوت طرق آن مختلف شود. یعنی یک حدیث یا یک طریق که مثلاً کلینی آورده ضعیف یا حسن یا قوی باشد، همان حدیث با طریق شیخ صدوق دارای صحت باشد. و گرچه حدیث با تعدد طرق یا در چند منبع نقل شده است اما از آنجاکه متن آنها همسان یا بسیار نزدیک به هم است، از نظر محدّثان یک حدیث تلقی می‌گردد، و می‌توان بر اساس برتری یکی از طرق آن حدیث را صحیح تلقی نمود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که در شیوه های رایج نقد بیشتر به مراحل بخش دوم توجه شده و نسبت به سه مرحله بخش نخست تا حدودی غفلت شده است . اینک به بررسی این مراحل می‌پردازیم .

1. بررسی اصالت حدیث

برخی از عبارتها و جملات بخاطر کوتاه بودن، پر مغز بودن، سلامت روانی گاه در اثر گذر زمان به عنوان حدیث تلقی شده و چه بسا در موارد فراوانی به عنوان مستمسک علمی یا مستند یک دیدگاه و نگرش مورد استفاده قرار گیرد. در حالی که اگر مورد بررسی و بازکاوی قرار گیرد، روشن می‌گردد که آنها اساساً حدیث نیستند. و به هیچ وجه به عنوان یک آموزة دینی نمی‌توانند مورد استفاده قرار گیرند . بر این دست عبارتهای حدیث نما اصطلاحات «مشهورات فاقد اصالت »، « مشهورات لا اصل لها » اطلاق می‌گردد . اطلاق مشهورات به آنها از آن جهت است که میان السنة وافواه رایج شده است و « لا اصل لها » نشانگر فقدان اصالت و حدیث نبودن آنها است .

البته گاه ممکن است مضامین این دست از جملات، نا صحیح نیز باشد . باید دانست که در میان این دست از روایات و احادیث مجعول تفاوت است. زیرا در احادیث مجعول پدیده بر ساختن جمله‌ای به عنوان حدیث با انگیزة نیک و بد و انتساب آن به معصومان یا صحابه و تابعان وجود دارد. در حالی که در مشهورات چنین نیست که پدید آورنده آنها را به عنوان حدیث برساخته و به عنوان آموزة دینی ارائه کرده باشد ، بلکه چه بسا گفتاری بوده است نغز و پر معنا که به مناسبت خاصی از زبان عالمی صادر شده ، اما به مرور زمان به خاطر اقبال مردم به آن گفتار کوتاه و نغز، به اشتباه به عنوان حدیث قلمداد شده است . عالمان اهل سنت برای نشان دادن این دست از احادیث کتابهای مختلفی را فراهم آورده‌اند .

برای آنکه اهمیت این مرحله باز شناسانده شود، مناسب است مواردی از مشهورات فاقد اصالت را مورد بررسی قرار می‌دهیم .

بررسی نمونه‌ ‌هایی از عبارتهای حدیث‌ نما

1. «حَسَنات الابرار سَیّئات المقرّبین»

یکی از گفتارهای حدیث نما که فاقد اصالت حدیثی است جمله معروف : «حَسَنات الابرار سَیّئات المقرّبین» است . این جمله در عین کوتاهی، دارای پیام مثبت و مفیدی نیز هست که می‌توان از آیات و روایات شواهدی برای آن یافت .

از این جمله سه نکته مهم قابل استفاده است که عبارتند از:

1. بندگان صالح خداوند از نظر درجات قرب، عمل صالح و خلوص دارای مراتب‌مختلف اند . از سویی می‌دانیم که تفضیل و تفاضل میان پیامبران و صالحان مورد تأکید قران است . نظیر آیه : «تِلکَ الرُّسُلُ فَضََّّلنا بَعضُهُم عَلی بَعض»

2. به صاحبان مرتبه نازل‌تر عنوان «ابرار» و به صاحبان مرتبة بالاتر عنوان «مقرّبان» اطلاق می‌گردد. از تقسیم دوگانه بهشتیان در سورة مبارکه واقعه به «اصحاب میمنه» و «سابقان» و نیز آیه «یشهده المقربون» می‌توان برداشت کرد که مقربان دارای درجة بالاتری نسبت به سایر بندگان صالح هستند . البته خداوند از ابرار به صورتهای گونان تمجید کرده و مرتبة «برّ» را مرتبة بالای عبودیت دانسته است آن جا که می فرماید : «لَن تَنالوُا البِرّ فِی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبّوُن».

3. همان گونه که بندگان خداوند از نظر ایمان ، عمل صالح و خلوص دارای مراتب‌اند، معامله خداوند با آنان از نظر تکلیف، پاداش و کیفر نیز متناسب با سطح آنان متفاوت است . بنابراین ممکن است کاری برای ابرار حسنه تلقی گردد، اما همین کار برای مقرّبان شبهه و گناه قلمداد می‌شود. این امر نیز از آیاتی نظیر «لا یُکَلِّفُ اللّه نفساً اِلّا ما آتیها» قابل استفاده است .

از این جمله حدیث نما برای حل برخی از شبهات استفاده می‌شود . مثلاً وقتی اشکال شود که چگونه پیامبران مرتکب لغزش شده و پیامبری نظیر آدم بخاطر لغزش و خطا از بهشت رانده شد و یونس به خاطر خشم گرفتن به امت خود در دریا به شکم ماهی افکنده شد، در پاسخ گفته می‌شود «حَسَناتُ الاَبرارِ سَیِّئاتُ المُقَرَّبینِ» یعنی این کارها ذاتاً لغزش و گناه به حساب نمی‌آیند ، اما وقتی با مقام پیامبران که علی القاعده جزء مقربان‌اند ، مقایسه شود جزء سیئات به حساب می‌آیند .

نیز وقتی سوال می‌شود که چرا اولیاء الهی نظیر پیامبر و اهل بیت‌(ع) پیوسته گناهان و کوتاهی هایی برای خود بر شمرده و مستمراً از خداوند استغفار کرده و طلب رحمت می‌کنند، از این جمله در پاسخ آنها استفاده می‌شود. نظیر این روایت معروف از پیامبر اکرم‌(ص): «إنَّهُ لَیَغانُ عَلی قَلبِی وَ إِنّی أَستَغفِرُ اللهَ سَبعینَ مَرَّه» و گفته می‌شود مقربان به اقتضای مقام قرب کوچکترین غفلت از خداوند را برای خود گناه به حساب می‌آورند و برای رفع این حجاب استغفار می‌کنند.

به رغم همة این توجیهات که می‌تواند در جای خود صحیح باشد، باید دانست که جملة «حَسَنات الأبرار سیّئاتُ المُقرّبین» گفتار ابوسعید خرّاز یکی از مشاهیر صوفیه است که به عبادت ، مجاهده ، ورع و مراقبت مشهور است . برخی نیز این جمله را از جنید بغدادی دانسته اند که او نیز از مشاهیر صوفیه است .

با این حال گاه دیده شده که برخی از صاحب نظران این جمله را به عنوان حدیث تلقی کرده‌اند. پیداست حدیث دانستن این جمله اطمینان ما را به صحت و روشنی متن آن البته پس از بررسی های سندی و متنی ، و قلمداد کردن آن به عنوان آموزه‌ای دینی می‌افزاید . اما در غیر این صورت، ما تنها می‌توانیم آن را به عنوان گفتاری حکیمانه که می‌تواند صحیح یا خطا باشد، مورد استفاده قرار دهیم .

2. «کُنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فَخلقت الخلق کی أعرف»

یکی از جملات حدیث نما، که به صورت شایع در زبان و گفتار بسیاری از صاحب نظران به عنوان حدیث قدسی تلقی شده این جمله است . بر اساس این حدیث خداوند خود را گنجی مخفی دانسته که دوست داشته شناخته شود و با آفرینش هستی این هدف را دنبال کرد. از این جمله «حدیث نما» برای تبیین فلسفة آفرینش استفاده شده و بیشتر از همه عرفا و متصوفه از آن بهره جسته‌اند. عرفا می‌گویند هدف اصلی و نهایی خلقت «معرفة‌الله» است. و این که اگر خداوند هستی را نمی‌آفرید وجود و توحید او شناخته نمی‌شد.

محی الدین عربی بر اساس آنچه که از این گفتار حدیث نما برداشت کرده، در نخستین فصل از کتاب «فصوص الحکم» در فصّ آدمی هدف خداوند از آفرینش هستی و به ویژه حضرت آدم و فرشتگان به منزلة آینه‌ای دانسته که خداوند می‌خواست از نمود خود در آن، خود را بنمایاند. چنان که در باب سیصد و هشتاد و پنج ابواب کتاب «الفتوحات المکیه» چنین آورده است: «لو لم یکن فی العالم من هو علی صوره الحق ما حصل المقصود من العلم بالحق اعنی الحادث فی قوله: «کنت کنزاً مخفیاً فجعل نفسه کنزاً».

او هم چنین به استناد این حدیث آفرینش عالم را از روی حبّ دانسته است زیرا در این حدییث حبّی «أحببت» آمده است. عارفان دیگری همچون ابن فنّاری، قیصری و صدر‌المتألهین شیرازی، ابن‌رجب بررسی با تأکید بر نکتة پیشین هدف از آفرینش را معرفی خداوند از سوی خود و حبّ الاهی دانسته‌اند.

مرحوم محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی فیض را از نگاه عرفا به دو قسم دانسته که عبارتند از قدس و مقدس. و در تعریف فیض قدسی چنین آورده است: «فاما الفیض الاقدس هو سرّ التجلی الذاتی الحبّی الموحب لوجود الأشیاء و استعدادها فی الحضرة العلمیه ثم الفعلیه کما قال فی الحدیث القدسی، کنت کنزاً مخفیاً...»

بر اساس گزارش کتاب شناسائی همچون آقابزرگ تهرانی و حاجی خلیفه، شماری از اندیشه‌وران رساله‌ای در تبیین این حدیث انگاشته‌اند. شگفت آن که محدث چیره‌دستی همچون علّامه مجلسی از این جمله به عنوان حدیث یاد کرده است.

به هر روی چنان که پیداست از عبارت «کنت کنزاً مخفیاً ...» به صورت گسترده در تبیین معارف الاهی به ویژه یکی از پر چالش‌ترین مباحث یعنی حکمت آفرینش هستی به‌عنوان حدیث قدسی استفاده شده است. این در حالی است که در هیچ یک از منابع حدیثی حتی منابع حدیثی غیر اصیل و متاخر از این گفتار به عنوان حدیث قدسی یاد نشده است. بلکه در برابر شماری از صاحب نظران آن را از جمله مشهورات فاقد اصالت یاد کرده‌اند .

سید محمود آلوسی برغم استناد به مضمون این عبارت حدیث نما، تأکید می‌کند که آن حدیث نیست . شگفت آن که آلوسی که خود از جمله مدافعان مکتب عرفان و تصوف است برغم اذعان به‌اینکه جمله مورد بحث حدیث نیست، معتقد است که این جمله نزد اهل‌الله و عرفا از روی کشف به عنوان حدیث تلقی شده است.

به عبارت روشن‌تر او معتقد است که به‌رغم فقدان این جمله حدیث نما، در منابع حدیثی، می‌تواند حدیث و گفتار تلقی گردد. زیرا استناد آن به خداوند از روی کشف اثبات شده است. عبارت او چنین است: «بل اذا تأمّلت قوله تعالی فی الحدیث القدسی الثابت عند اهل الله کنت کنزاً».

و در جای دیگر می‌گوید: «لیعبدون‌ای لیعرفون و هوَ عندهم اشارة الی ما صحّحت کشفا فی روایه عن رَبّه سُبحانه انه قال: کنت کنزاً...»

اعتقاد به این که کشف و شهود می‌تواند جایگزین سند باشد در جایی از صدر‌المتألهین نیز گزارش شده است . او پس از نقل روایت می‌گوید: « گرچه این حدیث فاقد صحت سند است، اما از آنجا که ابن عربی به عنوان شخصیتی صاحب کشف آن را نقل کرده، آن را صحیح می‌انگاریم . از نگاه ما چنین برخوردی با روایات به هیچ وجه قابل توجیه و دفاع نیست .

برخی از صاحب نظران همچون ابو علی قاری در عین تأکید بر این نکته که این جمله حدیث نیست، پذیرفته اند که مفاد و مضمون آن، صحیح و برگرفته از آیة شریفة «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» است .

برغم همة این توجیهات همچنان باید تأکید کنیم که جمله پیشگفته حدیث نیست و نمی‌توان از واژه ها و هیأت ترکیبیه آن به عنوان آموزه‌ای دینی نگریست. مگر آن مقدار که منطبق با آیات قران یا سایر روایات باشد که در این صورت در حقیقت، به آن آیات و روایات عمل کرده ایم نه این جمله حدیث نما.

4. «ان الحیاة عقیدة و جهاد»

از جمله گفتارهای حماسی که به امام حسین‌(ع) نسبت داده شده جملة «ان الحیاة عقیدة و جهاد» است. از این گفتار چنین برداشت شده که از نظر امام حسین‌(ع) زندگی در دو کلمه اساسی و اصلی خلاصه می‌شود که عبارتند از: عقیده و جهاد.

انسان نخست باید دارای یک آرمان و حقیقت مشخصی باشد، سپس برای تحقق آن آرمان و هدف به عنوان عقیدة تا پای جان به جهاد و مبارزه بپردازد. چنان که خود امام حسین(ع) چنین کرد. ایشان چون عقیده داشت که حکومت بنی امیه فاسد و ناشایست است و باید امامان معصوم به عنوان جانشینان واقعی پیامبر(ص) زمام کار مردم را بر عهده گیرند برای کنار زدن حکومت فاسد یزید، دست به مبارزه زد و جان خود و یارانش را در این راه نثار کرد.

برخی از اندیش‌وران با چنین توجیهی از این گفتار به اشتباه آن را گفتار امام حسین(ع) دانسته اند.  در حالی که در هیچ یک از اسناد تاریخی یا حدیثی و سایر منابع چنین گفتاری از آن امام نقل نشده است و در برابر برخی دیگر تصریح کرده اند که این جمله مصرعی از یک شعر یکی از شاعران حماسه سرای مصری است . آن شعر این است :

        قف دون رأیک فی الحیاة مجاهدً    إن الحیاة عقیدة و جهاد

افزون بر این جمله از نظر معنا و مضمون نیز نادرست است ، زیرا بر اساس آن جهاد برای هر عقیده‌ای حتی اگر باطل باشد، رواست . در حالی که این امر بالضرورة باطل است و جهاد تنها برای عقیدة صحیح رواست .

شعر معروف ومنسوب به امام حسین(ع) نیز از این قبیل است :

 إن کان دین محمد لم یستقم       إلّا بقتلی فیا سیوف خذینی

این شعر به اشتباه جزو گفتارهای امام حسین(ع) دانسته شده است . 

4 «الصلوة معراج المؤمن»

از جمله عبارت‌هایی که به اشتباه حدیث تلقی شده و آثار مختلف دینی بر آن مترقب شده جملة «الصلوه معراج المؤمن» است که در حوزه های عدیده از جمله فقه، اصول، اخلاق و ... مورد استفاده قرار گرفته است . البته اصولیان از این جمله برای لزوم اثبات تصویر جامع برای نماز بهره می‌گیرند .

از جمله کسانی که از این عبارت به عنوان حدیث یاد کرده اند عبارتند از: مجدّد شیرازی  ، شیخ علی نمازی شاهرودی ، امام فخر رازی ، آخوند خراسانی ، آقا ضیاء‌الدّین عراقی ، مجلسی ، سید محسن حکیم ، آیه الله خویی ، آیه الله امام خمینی ، آیه الله بهجت  .

شماری دیگر از صاحب نظران بدون اشاره به حدیث بودن آن، از این جمله برای اثبات معراجیت نماز استفاده کرده اند و از ظاهر عبارت‌های آنان چنین بر می‌آید که آن را به عنوان حدیث تلقی کرده‌اند .

نتیجه

 از بررسی نمونه های پیشگفته می‌توان به این نتیجه رهنمون شد که در بررسی نقدی روایات و قبل از آن‌که بخواهیم روایتی را مورد نقد قرار داده یا به عنوان متنی دینی از آن مفاهیم و مدالیلی استفاده کنیم، می‌بایست به حدیث بودن آن اطمینان حاصل نماییم. زیرا در غیر این صورت گفتاری خواهد بود بسان سایر گفتارهای بشری که در عین برخورداری از صلابت و سلامت، ممکن است حاوی آموزة اشتباهی باشد . بنابراین یکی از خدمات نقد احادیث آن است که این دست از روایات را معرفی کرده و به کنار گذاشته می‌شوند .

2. بررسی میزان اعتبار منبع

شماری از احادیث مورد استفاده برغم آن‌که به عنوان حدیث در منابع مختلف از جمله منابع حدیثی نقل شده اند بخاطر فقدان اصالت منبع غیرقابل استناداند، یا باید با وسواس و حساسیت زیادی با آن برخورد کرد .

اهمیت اصالت و اعتبار منبع تا بدان پایه است که شماری از محدثان بزرگ شیعه همچون شیخ حرّ‌عاملی (م)؛ ‌علاًمه مجلسی (1111) و محدّث نوری (م) در بخشی از مباحث مقدماتی یا مباحث پایانی کتاب خود را به بررسی میزان اعتبار منابع مورد استفاده خود اختصاص داده‌اند .

عناصر اعتبار منابع حدیثی

برای آن‌که یک منبع حدیث دارای اعتبار لازم شود تا بتوان به روایات آن استفاده کرد می‌بایست دارای عنصر و ویژگی باشند که عبارتند از :

1. روشن بودن هویت پدید آورنده

نخستین پرسش مهم در برخورد با یک منبع حدیثی آن است که نام و هویت پدید‌آورندة آن کیست و اگر معلوم گردد که نام پدید ‌آورندة آن مشخص نیست یا میان دو یا چند تن مردّد است به ویژه در شرایطی که برخی از موارد تردید دارای جهتی از ضعف باشد، آن اثر از درجة اعتبار ساقط می‌گردد یا حداقل از میزان اعتبار آن کاسته می‌شود . برخی از منابع حدیثی که در اختیار ماست از این قبیل‌اند .

به عنوان مثال دربارة کتاب سلیم بن قیس هلالی اختلاف جدی وجود دارد که آیا این کتاب موجود همان کتاب واصل سلیم است که بر امام سجاد(ع) عرضه شد یا ابان بن ابی عیاش یعنی راوی آن مطالبی برساخته بر آن افزوده است . به ویژه آن که برخی رخدادها مربوط به خلافت و امامت تنها در این کتاب گزارش شده یا روایاتی در زمینة تحریف قرآن در آمده است .

نیز دربارة تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) چنین تردید جدّی وجود دارد . شماری اندک آن را تفسیر امام می‌دانند ولی عموم صاحب نظران آن را فراهم ساخته معرفی می‌کنند . مطالب گاه سست و موهونی که در این کتاب آمده بر شدت این تردیدها افزوده است .

دربارة تفسیر علی بن ابراهیم قمی نیز چنین مباحثی در بین است. چه، برغم جایگاه بلند علی بن ابراهیم قمی، متأسفانه این تفسیر بدون برخورداری از سندی روشن به او نسبت داده شده است و شواهدی در بین است که نشان می‌دهد بخشی از آن از آیة سورة توسط ابوالجارود که دربارة وثاقت و اعتبار او مناقشاتی در میان رجالیان در بین است ، تنظیم شده است .

دربارة پدید آورندة کتاب فقه الرضا‌ (ع) نیز اختلاف وجود دارد . در حالی‌که برخی آن‌را به امام رضا‌(ع) منسوب می‌دانند . شماری دیگر از اندیش‌وران معتقداند این کتاب از آنِ علی بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق است .

از نمونه های دیگر کتاب «مصباح الشریعه» است که به امام صادق(ع) نسبت داده شده در حالی‌که بسیاری از محدثان به استناد شواهدی چند از جمله عبارت‌های عرفانی کتاب، آن‌را نوشته شده توسط یکی از مشایخ صوفیه دانسته‌اند .

از بررسی چند نمونة ذکر شده می‌توان تا حدودی به اهمیت و خطیر بودن مبحث اصالت و اعتبار منبع حدیثی پی برد . زیرا اگر اثبات شود که مثلاً کتاب فقه الرضا از امام رضا‌(ع) یا کتاب مصباح الشریعه از امام صادق ‌(ع) است، تمام محتوا و الفاظ کتاب به عنوان متون دینی از قداست برابر قداست قرآن برخوردار می‌شوند ولی می‌توان از آنها برای صدها آموزة دینی در عرصه های مختلف بهره جست . اما اگر عکس این مطلب اثبات شود که عموماً چنین است ، مطالب و محتوای این کتابها تا سر حد سایر کتب بشری تنزّل پیدا می‌کند .

2. مذهب، عقیده و گرایش پدید‌آورنده

تأثیر زمینه در ادراک جزو اصول مسلّم روانشناسی است و انسان هر قدر تلاش کند بالاخره پیش زمینه های ذهنی و پیش باورهای او در تمام آثار و اندیشه هایش تأثیر می‌گذارد . البته این به معنای محال بودن عکس این پدیده نیست بلکه نشانگر دشواری و صعوبت کار است . به عنوان مثال آیا از اشاعره می‌توان انتظار داشت که روایت مشهور نبوی «القدریه مجوس هذه الامّه» را ناظر به خود بدانند . زیرا آنان مُثبت قدَراند . یا چگونه از معتزله می‌توان توقع داشت که بگویند مقصود از قدریه ماییم ، زیرا ما منکر قدر هستیم !

در باب جمع و تدوین احادیث نیز این امر صادق است. به عنوان مثال اگر محمد بن اسماعیل بخاری شیعی بود یا بسان نسایی، یا حاکم نیشابوری گرایش به تشیع داشت یا به اهل بیت‌(ع) علاقمند بود، آیا می‌توانست برغم معاصر بودن با برخی از ائمه ‌(ع) هیچ روایتی را از آنان نقل نکند یا از کنار حدیث غدیر بدون هیچ اشاره‌ای بگذرد ! یا روایات وضو و نماز پیامبر‌(ص) را مطابق فقه امامیه ذکر کند !

باری، مذهب و عقیده پدید‌آورندة یک جامع حدیثی در میزان اصالت و اعتبار روایاتی را که در آن کتاب گرد آورده ، تأثیر مستقیم می‌گذارد، مگر آن‌که اثبات شود او شخصی است فاقد تعصّب و انسانی است راستگو که عقیده و مذهبش در چگونگی برخورد با روایات هیچ تأثیری نگذاشته است .

چنان‌که اهل بیت‌(ع) با موافقت با مراجعة شیعیان به کتب بنی فضّال، عملاً همین نکته را تأکید کردند . یعنی نگاشته های حدیثی بنی فضّال برغم انحراف مذهبی و گرایش به فطحیه، بخاطر برخورداری از صداقت و امانت آنان ، قابل استناد بوده است .

بر این اساس، اصل بر آن است که نمی‌توان به روایات ذکر شده در منابع حدیثی اهل سنّت یا سایر فرق همچون خوارج، مرجئه، زیدیه و... اعتماد کرد مگر با شرایط ذیل :

1. قراینی محکم در بین باشد که نشان دهد مؤلف به هیچ وجه در عقیده و مذهب خود تعصّب نداشته و روایات موافق و مخالف مذهب خود را بدون دخالت پیش داوری خود آورده است . نظیر کتب بنی فضّال که اشاره کردیم .

2. روایات ذکر شده در آن منبع دارای تفرّد در نقل نباشند . یعنی چنان نباشد که آن روایات تنها در این کتاب آورده باشد، بلکه به عکس عین آن روایات یا مضامینی نزدیک به آن هر چند با طرق دیگر در جوامع حدیثی شیعه منعکس شده باشد .

3. روایات ناظر به حوزه‌هایی همچون برخی از عرصه‌های عقاید بسان خداشناسی، پیامبر‌شناسی یا معاد‌شناسی یا ناظر به حوزة اخلاق باشد که دلایل روشن عقلی یا نقلی نظیر آیات قرآن آن مضامین را تأیید کند. نظیر روایات معجزات پیامبر‌(ص) که گاه به صورت منفرداً در صحاح عامه آمده و با سایر ادله عقلی و نقلی قابل تایید است .

البته نگارنده در مقاله‌ای با عنوان «فلسفة علوم حدیث بازکاوی» بر این نکته تأکید کرده که می‌توان با گرد‌آوری این دست از روایات که میان جوامع حدیثی شیعه و اهل سنّت به صورت منفرد گرد آمده و مضامین آنها به هر دلیل مورد قبول فریقین است «میراث روایی مشترک» را شکل داد .

با عنایت به اصل پیشگفته یعنی اهتمام به مذهب و عقیده پدید آورنده، بسیار کم به چشم می‌خورد که روایات عامه با طرق آنان در جوامع حدیثی شیعه منعکس شده باشد . علامه مجلسی که در بحار الانوار از این دست از روایات به صورت نسبتاً شایع استفاده کرده، خود در مقدمة کتاب تذکر داده که مقصود او باورمند به اعتبار این دست از منابع نیست، بلکه مقصود ذکر روایات آنان به عنوان شاهد و مؤید روایات و دعاوی شیعه است .

در میزان اعتبار کتاب «عوالی اللئالی» با توجه به اصل پیشگفته تردید شده است. زیرا می‌گویند این ابن جمهور احسایی دارای سابقه تسنن و نیز دارای گرایش به تصوف بوده است.

گاه نوع گرایش مؤلف یک جامع حدیثی در میزان اعتبار او مؤثر است. یعنی برغم آن که ممکن است مؤلف شیعه امامیه باشد ، اما بخاطر برخی گرایشات فکری از اعتبار کتابش کاسته شود . به عنوان مثال یکی از حافظان شیعی به نام حافظ رجب ‌برسی دارای دو کتاب به نام «مشارق انوار الیقین»  و «الالفین» است .

اما با این حال محدث چیره‌دستی بسان علاّمه مجلسی در مقدمة کتاب گرانسنگ بحار الانوار تذکر داده است که چون مؤلف کتاب گرایش به علوّ در زمینة امام شناسی دارد ، به این کتاب استناد نکرده و روایات آن ‌را ذکر نکرده است .

وی در جای دیگر در نقد «خطبه البیان» که به حضرت امیر‌(ع) منسوب بوده و حاوی مطالب غلوآمیز است ، تذکر می دهد که این خطبه را حافظ رجب برسی نقل کرده و فاقد اعتبار است . برغم اهمیت اهتمام داشتن به مذهب عقیده و گرایش مؤلف، متأسفانه در روزگارما دیده می‌شود که گاه در گردآوری روایات این اصل مورد غفلت قرار گرفته و گردآورندگان کتب حدیثی بی‌آنکه میان منابع خود تفاوت بگذارند، روایات را به در یک هر از منابع حدیثی شیعه و اهل سنت ذکر می‌کنند . از نمونه های آن کتاب «میزان الحکمه» است که برغم برخورداری از ویژگی های مثبت، از این عیب پیراسته نیست، حتی روایاتی موهون و مجهول که جوامع عامه منفرد در نقل آن اند، در این کتاب منعکس یافته، نظیر حدیث ذباب .

این امر گاه از سوی برخی از بزرگان نیز مورد غفلت قرار گرفته به ویژه در مباحث اخلاقی، عرفانی و فلسفی . به عنوان مثال ملا مهدی نراقی در کتاب جامع السعادات به طور گسترده از روایات اهل سنت که در جوامع حدیثی شیعه نیامده، بهره جسته است .

و صدر‌المتألهین شیرازی در مباحث فلسفی، عرفانی و تفسیر به صورت شایع مرتکب چنین اشتباهی شده است . به ویژه آن که در برخی از موارد روایاتی از اهل بیت در برابر روایات عامه قرار دارد . به عنوان مثال ملاصدرا متأثر از ابن‌عربی معتقد است که عذاب جهنم سرانجام برای کافران و فاسقان به لذت و خوشی تبدیل می‌شود و برای دفاع از این دیدگاه به روایاتی که تنها در جوامع حدیثی اهل سنّت آمده تکیه می‌کند .

3. مکانت علمی ، معنوی و میزان دقت پدید آورنده

یکی از ویژگی هایی که در میزان اعتبار بخشی به یک اثر در تمام عرصه ها و عرصة حدیث که محل بحث ما است ، تأثیرگذار است ، مکانت و جایگاه علمی و معنوی پدید آورندة اثر است . چنان‌که عموم صاحب نظران اذعان کرده اند که یکی از دلایل پذیرش کتب اربعه به‌ عنوان مهم‌ترین و معتبرترین جوامع حدیثی در میان شیعه و صحاح سته و به ویژه صحیح بخاری و صحیح مسلم به عنوان معتبرترین جوامع حدیثی اهل سنت مکانت علمی و معنوی و میزان دقّت پدید آورندگان آنان بوده است . قبل و پس از آنها کتاب های حدیثی دیگری فراهم آمد که به چنین جایگاهی نایل نیامدند .

به‌عنوان مثال ثقة‌الاسلام کلینی در کنار مکانت علمی، بیست سال برای تدوین و تنظیم سندی و متنی روایات کافی وقت گذاشت که در بدو امر زمان زیادی به نظر می‌آید. این امر نشانگر دقت زیاد او در گزینش روایات صحیح و آوردن طرق و متن قابل پذیرش روایات بوده است. چنان‌که عالمان اهل سنت دربارة بخاری و مسلم نیز از دقت‌ها و وسواس آنان در ذکر روایات یاد می‌کنند .

گاه فقدان این ویژگی‌ها از درجة اعتبار یک جامع حدیثی می‌کاهد، به عنان مثال محدثان اهل سنّت مسند احمد بن حنبل را بخاطر کاستی دقت مؤلف و در نتیجه انعکاس روایات سره و ناسره چندان معتبر نمی‌دانند .

و در میان شیعه برخی از صاحب نظران کتاب «مستدرک الوسایل» محدث نوری را از این جهت که مؤلف در ذکر روایات گشاده دستی کرده و متأثر از استاد خود سید نعمت الله جزایری سره و ناسره را ذکر نموده و برخی از منابع حدیثی ضعیف را معتبر شمرده و به آنها استناد کرده، چندان معتبر نمی‌شناسند . البته این مدعا می‌تواند در جایی درست باشد که روایت مورد ادعا در سایر جوامع حدیثی معتبر منعکس نشده باشد .

به هر روی ، بدون آن ‌که بخواهیم بر همة این دعاوی صحّه بگذاریم ، باید بر این نکته تأکید کنیم که در برخورد با یک روایت باید به اصل جایگاه علمی مؤلف و میزان دقت او در نقل و ضبط روایات اهتمام داشت . اگر قرار باشد کسی در اعتبار کتاب مهمی همچون مستدرک الوسائل تشکیک کند، در حالی که محدث نوری به عنوان «خاتم المحدّثین» یاد می‌شود، تکلیف بسیاری از کتب و نگاشته های خرد و کلان دیگر حدیثی روشن است که گاه روایاتی را ذکر می‌کنند که در هیچ یک از منابع اصیل نیامده است .

4. قدمت کتاب

روایات در حقیقت بیانگر گفتار و کردار معصومان‌(ع) هستند و هرچه فاصلة زمانی میان ناقلان آنها و معصومان کمتر باشد، روایات از اعتبار بیشتری برخوردار می‌شوند . بدین جهت در مصطلح الحدیث گفته می‌شود که روایات «عالی السند» از اعتبار بیشتری برخوردار است . دربارة کتب و جوامعی که این روایات را برای ما نقل می‌کنند، این اصل صادق است. یعنی هر چه کتاب از قدمت تاریخی بیشتری برخوردار باشد ، قابل اعتمادتر است . چنان که همین امر یکی از عوامل برتری کتب اربعه و صحاح سته بر سایر جوامع حدیثی بوده است .

بر این اساس، باید اذعان کرد که جوامع حدیثی اولیه شیعه یعنی کافی، من لا یحضر و تهذیبین بر جوامع ثانویه شیعه یعنی بحار الانوار، وسائل الشیعه، وافی برتری دارند. مگر آن که روایات جوامع ثانویه حدیثی از همان منابع جوامع اولیه حدیثی یا بیشتر از آنها نقل شده باشد که عموماً چنین نیست و جوامع حدیثی که پس از سده یازدهم تدوین یافته نظیر مستدرک الوسائل، سفینة البحار،  العوالم، جامع احادیث الشیعه، میزان الحکمه، الحیاة، آثار الصادقین و ... از درجة اعتبار کمتری برخوردارند. مگر به ملاحظة پیشگفته.

و اگر در کتابهای حدیثی متاخر روایتی انعکاس یافته باشد که در کتب قدما به ویژه تا سده یازدهم نقل شده باشد، به طور جدّی در معرض تردید قرار دارد. مگر آن که مولف مدعی باشد به نسخه‌ای بس قدیمی و کهن مربوط به سده های اول تا دهم برخورده که از چشم قدما پنهان مانده است. مثلاً اگر کسی مدعی باشد کتاب «مدینة‌العلم» شیخ صدوق را یافته است، می‌توان روایات کتابش از جهت قدمت تاریخی را معتبر دانست.

بر این اساس ، کتاب های حدیثی متاخر و مربوط به دوران ما همچون میزان الحکمه، آثارالصادقین، الحیاة، مستدرک سفینه البحار، مستدرک نهج البلاغه به ملاحظه قدمت کتاب و نه به ملاحظة محتوا و روایات آنها نمی‌توانند از درجة اعتبار مطلوبی برخوردار باشند. و در صورتی که روایاتی به طور متفرد در آنها نقل شده باشد، اصل بر عدم اعتبار آنهاست مگر خلاف آن اثبات شود.

3. اهتمام به انتساب حدیث به معصوم(ع)

ما در تعریف حدیث در برخی از نگاشته های حدیثی خود تأکید کرده‌ایم که بخاطر تداول استعمال بر قول، فعل و تقریر صحابه و تابعان پیامبر‌(ص) یا صحابة اهل بیت ‌(ع) حدیث اطلاق شده است. با این حال، این تداول به این معنا نیست که حدیث غیر معصوم از نظر ما حجّت باشد و عدم حجیّت گفتار و کردار غیر معصوم جزو مسلمات عقاید امامیه است.

هر چند گاه روایاتی از برخی از صحابة پیامبر با اهل بیت‌(ع) در منابع حدیثی ما انعکاس یافته است. نظیر احادیثی که از سلمان، ابوذر، حذیفه، عبدالله بن مسعود و ... نقل شده است. احترام به این احادیث بخاطر جایگاه قابل احترام این دست از صحابه پیامبر است که امامیه از آنان به عدالت و درستی ایمان و عمل یاد می‌کنند. به عبارت دیگر اگر کسی به صحت این دست از روایات تأکید داشته باشد نه به معنای عصمت امثال سلمان و ابوذر است بلکه نشانگر آن است که سلمان و ابوذر بخاطر ایمان و تقوای قابل تحسینی که داشته اند، مطالب ناروا و ناصوابی به نام دین ارائه نمی‌کردند و اگر روایت از طریق آنان به یک معصوم نرسد، لابد چنان است که آنان خود از مقبول بودن این سخنان نزد معصومان آگاهی داشته‌اند .

و این درست نظر ادعایی است که عموم محدثان اهل سنت برای همة صحابه قایل‌اند . زیرا می‌گویند روایات موقوف بر صحابه بخاطر آنکه عملاً بازگو کنندة قول و سیرة پیامبر است، قابل پذیرش است، ادعایی که با این گستردگی و شامل همه صحابه از نظر عالمان شیعه مردود دانسته شده است .

بنابراین در بررسی سندی یک روایت باید توجه داشت که منتهی‌الیه سند به چه کسی منتهی می‌شود. اگر به آن دسته از صحابه‌ای منتهی شود که عالمان شیعه نسبت به عدالت و امانت‌داری آنان تردید دارند یا معتقدند آنان به جای تکیه به قرآن و سنت نبوی به اجتهادات و قیاس‌های شخصی خود تکیه می‌کردند، دیگر نمی‌توان به آن روایت به چشم یک روایت دینی قابل استناد بسان روایت منقول از معصوم نگریست .

به عنوان مثال از عایشه در ترسیم اخلاق پیامبر (ص) این روایت معروف نقل شده است : «کان خلقه القرآن»

این که اخلاق پیامبر‌(ص) همان قرآن مجسّد باشد نکتة بسیار درست و دقیقی است و معنای آن این است که می‌توان تفسیر عینی و واقعی آیات قرآن را در منش فردی و اجتماعی پیامبر یافت. اما باید در نظر داشت که بخاطر عدم انتساب به معصوم تنها این حد می‌تواند حامل و حاوی پیام باشد . حال اگر کسی با استناد به این گفتار مدعی باشد که قرآن حقیقت محمدیه است و دهها آموزة عرفانی دینی را بر آن مرتبت سازد، دیگر جای اثبات نیست.

یا اگر کسی بخواهد برای توحیه ممانعت از کتابت و تدوین حدیث به گفتار عبد الله بن مسعود یا منش او یا سایر خلفاء تکیه کند از نظر ما مردود است . زیرا حدیث و سنت صحابه و تابعان فاقد حجت‌اند .

4. اتصال سند

پس از آن‌که روشن ساختیم که حدیث مورد بحث و بررسی واقعاً حدیث است و در کتب و جوامع حدیثی اصیل و معتبر انعکاس یافته و از معصوم نقل شده، مهم ترین دغدغه و مرحله بررسی اتصال یا انقطاع سند است . یعنی به وقت باید بررسی کرد و دید که آیا سند روایت از آخرین راوی نظیر کلینی که روایت را برای ما نقل کرده تا معصومی که روایت از او نقل شده، آیا دارای اتصال سند است یا نه .

البته تشخیص این امر عموماً آسان است . زیرا محدثان بزرگ در نقل سند با آوردن عباراتی نظیر «رفعه» یا «فی حدیث مرفوع»، « فی حدیث مرسل»، « فی حدیث مقطوع»، «ارسله» و سایر عبارات مشابه خواننده را از ارسال و انقطاع سند از آغاز یا میانه یا منتهی‌الیه سند تا معصوم مطلع می‌سازند.

اما گاه به هر دلیل این امر به آشکارا تبیین نمی‌گردد و تنها با بررسی آحاد راویان و توجه به طبقات آنان می‌توان پی برد که فلان روایت برغم برخورداری از اتصال ظاهری دارای انقطاع سند است .

 به عبارت روشن‌تر فاصلة زمانی راوی و مروی عنه در یک حلقه تا حدّی است که نمی‌توان نقل مستقیم را باور داشت. پس به ناگزیر یک حلقه در سلسله سند مفقود شده و سند دارای انقطاع است.

5. بررسی هویت راویان

یکی از دشواری‌های بررسی سند که در مرحلة نقد خودنمایی می‌کند، پی بردن به هویت همه یا برخی از راویان است که در یک سلسه سند واقع شده است .

پیداست که با بررسی هویت آحاد راویان یک حدیث، میزان اعتبار آن حدیث مشخص می‌شود. مثلاً اگر برغم ذکر نام راوی و اتصال سند، در منابع رجالی از آن شخص نامی برده نشده باشد، حدیث مجهول خواهد بود و در اقسام حدیث ضعیف قرار می‌گیرد. یا اگر رجالیان برغم ذکر نام آن راوی از ذکر هرگونه ستایش یا نکوهشی دربارة او سکوت کرده باشند، حدیث مهمل خواهد شد و به خاطر این آفت نیز حدیث جزو احادیث ضعیف شمرده خواهد شد.

یا اگر با مراجعه به قراین مختلف مشخص نشود که مثلاً مقصود از «ابی بصیر» یا «ابی عبدالله» در سند فلان روایت چیست ، روایت تابع أخسّ مقدمات شده و بالطبع به تناسب ضعیف‌ترین مصداق این دو تن در منابع رجالی تنزل خواهد کرد .

چنان‌که در برابر، اگر مشخص شود که سلسلة راویان یک حدیث مثلاً همگی از ائمه اند که اصطلاحاً به آن سلسلة‌الذهب گفته می‌شود، یا راویان آن همگی جزو اصحاب اجماع هستند، به تناسب مکانت راویان به اعتبار سندی حدیث افزوده می‌شود.

6. بررسی شخصیت راویان

پس از آن که هویت راویان مشخص شد، یکی از مهمترین و شایع‌ترین مراحل برخورد سندی روایات مشخص ساختن شخصیت راویان است. و از آنجا که در مفهوم صحیح از نگاه اهل سنت و نیز شیعه بر سه ویژگی عقیدتی، اخلاقی و حدیثی راوی تأکید شده می‌توان راویان را در این سه حوزه مورد بررسی قرار داد .

به عنوان مثال بررسی این که راوی امامی است یا زیدی مربوط به عقیدة راوی است و تعیین این که راوی عادل و مؤثق است ناظر به حوزة اخلاق راوی است و بررسی این که راوی ضابط است یا نه ، مربوط به حوزة تحدیث راوی است . گرچه در تعریف صحیح از نگاه محدثان شیعه قید ضابط بودن نیامده است ، اما در مقام بررسی میدانی و عملی کاملاً پیداست که ضابط بودن یا فقدان این صفت برای آنان به عنوان نقطة امتیاز یا ضعف شناخته شده می‌باشد .

نکتة دیگر آن‌که ، از نگاه محدثان شیعه حدیث از نظر مراتب صحت و ضعف به چهار دسته اساسی تقسیم می‌شود که عبارتند از: 1. صحیح؛ 2. حسن؛ 3. مؤثق؛ 4. ضعیف. مقصود از حدیث صحیح آن است که در کنار اتصال سند نام تمام راویان دارای ویژگی امامی بودن و عدالت باشند. اگر قید امامی بودن کاسته شود حدیث مؤثق خواهد بود و اگر به جای تصریح به عدالت تنها به ستایش راوی اکتفا شود، حدیث حسن خواهد بود  و اگر بر حدیث سه ویژگی پیشگفته صادق نباشد، حدیث ضعیف خواهد بود .

بر اساس این تقسیم رباعی که از دوران سید بن طاووس یا علامه حلی رایج شد، حدیث را باید در چهار مرتبه و درجه ارزیابی کرد. در حالی که با ملاحظة تفاوت میان عدالت و وثاقت و نیز لحاظ ضبط راوی می‌توان یازده مرحله به نحو پیشگفته برای احادیث در نظر گرفت.

ممکن است حدیث با بررسی شخصیت راویان در درجه ضعف با شدت بیشتری برخوردار باشد ،  به عبارت روشن تر با فقدان اتصال سند، یا مجهول یا مهمل بودن راوی حدیث تلقی گردد ، اما گاه با تصریح رجالیان به کذاب بودن، جاعل یا جعّال بودن، غلوّ، نقل روایات ضعیف و صفاتی از این دست روایت به مرتبه‌ای فروتر از ضعف متداول سقوط کند . بنابراین همان گونه که قوت و صحت حدیث دارای مراتب است ضعف آن نیز در برابر دارای مراتب می‌باشد . به عنوان مثال در سند روایتی کسانی علی بن حمزه بطائنی باشند، روایت ضعیف خواهد بود

گاه چنان است که همة راویان یک حدیث جزو جاعلان اند که به آن «سلسله الکذب» گفته می‌شود.

باید توجه داشت که تنها دانش رجال و منابع رجالی می‌توانند پاسخگوی ما در نقد و بررسی سندی روایات در دو مرحلة پیشین یعنی برررسی هویت و شخصیت راویان باشند. از این رو لازم است در مراجعه به آنها اصولی رعایت گردد.

قواعد مراجعه به منابع رجالی

برای آن‌که نقد و بررسی سند یک روایت به درستی انجام پذیرد. افزون بر این نکات و ملاحظات می‌بایست چند اصل دیگر را نیز رعایت کرد.

1. استناد به اقدم و اضبط کتب رجالی

همان‌گونه که در مباحث پیشین قدمت یک جامع حدیثی را از عناصر اعتبار بخش به آن برشمردیم، در مراجعه به منابع رجال نیز باید به این اصل توجه داشته باشیم. بنابراین کتب اربعه رجالی متقدم رجال‌کشی، رجال نجاشی، فهرست و رجال شیخ بر کتب ثانویه رجال یعنی رجال علّامه حلّی، رجال ابن داود، ترجیح دارند ، به ویژه بنابر مبنای کسانی که آرای رجالیان را نه بر مبنای خبرویت و حدس و بلکه بر مبنای حسّ حجّت می‌دانند . چنان‌که کتاب رجال شیخ بخاطر رعایت دقت بیشتر در آن بر فهرست او ترجیح دارد و رجال‌کشی بخاطر همین اصل، یعنی دقت علمی بیشتر بر فهرست و رجال شیخ مقدم است .

2. توجه به اختلاف مبانی رجالیان در جرح و تعدیل راویان

3. لزوم مراجعه به آراء اجتهادی رجالیان متأخر

منابع رجالی اخیر و متأخر یعنی آن دسته از منابع رجالی که از سدة دهم به بعد و به‌ویژه در سده‌های اخیر تدوین یافته گرچه بخاطر فقدان معاصریت فاقد ویژگی حسّ و مشاهده‌اند، اما از آنجا که دیدگاههای رجالیان پیشین در این منابع مورد بازکاوی دقیق قرار گرفته و میان آراء اختلافی داوری علمی انجام یافته، مراجعه به این منابع ضروری است. در این بین باید به جایگاه علمی و تأثیر گذار کتاب «معجم رجال الحدیث» آیه الله خویی اشاره کنیم که به نظر می‌رسد در روزگار ما کسی در نقد و بررسی سندی یک روایت از مراجعه به آن نیاز نمی‌باشد. به ویژه آن که مؤلف این کتاب گرانسنگ کوشیده در کنار مباحث اجتهادی در جرح و تعدیل راویان، با ذکر شمار روایات آنها در جوامع اولیه حدیثی جایگاه آنان را روشن ساخته و با مقارنة طبقات و سایر قراین هویت آنان را باز شناساند.

4. توجه به اختلاف مبانی قدما و متأخران در مفهوم حدیث صحیح

چنان که اشاره شد پیش از علّامه حلّی یا سید بن طاووس احادیث به دو دسته اصلی صحیح و ضعیف تقسیم می‌شد و مبنای قدما در صحیح انگاشتن حدیث پیش از آن که به راویان حدیث معطوف باشد، به متن روایات و منبعی که حدیث از آن نقل می‌شود، معطوف بود . اما با تقسیم رباعی حدیث پس از علّامه حلّی یا سید بن طاووس عملاً همة مبنای داوری در صحت احادیث به ویژگی های سندی احادیث معطوف شد .

نتیجة تقسیم رباعی احادیث برغم مفید بودن این تقسیم در نشان دادن دقیق وضعیت حدیث، آن شد که بسیاری از روایاتی که از نظر قدما صحیح بوده است، از نظر قدما ضعیف تلقی گردد. چنان‌که دربارة کافی به عنوان معتبرترین جامع حدیثی شیعه گفته شده که این کتاب قریب به ده هزار روایت یعنی دو سوم روایات کتاب است ، است . در حالی که طبق مبنای قدما هرگز این حجم از روایات کافی ضعیف قلمداد نمی‌شده است .

بنابراین به صرف ضعیف انگاشتن یک حدیث بر مبنای متأخران نباید حدیث را کنار گذاشت و مدعی شد که دیگر حدیث برای استنادات دینی به کار نمی‌آید. چنان که علّامه مجلسی در مراةالعقول برغم برخورد سندی با روایات کافی بر مبنای متأخران و ضعیف انگاشتن بسیاری از آنها، همچنان به بررسی متنی روایات می پردازد .

7. بررسی سایر طرق

بر اساس مراحل پیشگفته وقتی به یک حدیث بر‌می‌خوریم پس از اطمینان به حدیث بودن آن و استناد به معصوم و اصالت منبع، اتصال سند، هویت و شخصیت راویان را مورد بررسی قرار می‌دهیم. ممکن است دراین بررسی به این نتیجه برسیم که این حدیث بخاطر فقدان یکی از ویژگی‌های پیشگفته قابل اعتماد نبوده و باید به کناری گذاشته شود . اما باید توجه داشت که گاه عین این حدیث یا مضمونی بسیار مشابه آن با طریقی دیگر و به نقل از منبع حدیثی دیگر نقل شده است و چه بسا ممکن است نقل جدید این حدیث دارای کاستی‌های پیشگفته نباشد.

مثلاً به جای انقطاع حدیث دارای اتصال باشد، و به جای آن‌که یکی از راویان آن فاقد عدالت یا غیر امامی غیر‌مصرّح به عدالت باشد، راویان طریق دیگر همگی امامی و عادل باشند. در این صورت بخاطر ضعف سندی یکی از طرق حدیث نمی‌توان سایر طرق را نادیده انگاشت یا به طور مطلق آن حدیث را ضعیف تلقی کرد .

8. بررسی ضعف های بیرونی حدیث

از آنجا که عموم احادیث بیش از هزار سال است که مورد توجه اندیش‌وران مسلمان در حوزه‌های مختلف مطالعات و تحقیقات اسلامی قرار گرفته، عموم آنها دارای شاخصه های ویژه‌ای است که جدا از نگاه جزیی به سند و آنها قابل توجیه و بررسی‌اند .

بر این اساس ، عالمان حدیث افزون بر ویژگی‌های پیشگفته، ویژگی‌های دیگری نیز برای حدیث برشمرده‌اند که می‌تواند باعث تقویت یا تضعیف حدیث باشد.

به عنوان مثال اگر حدیثی از مرز واحد بودن خارج و به مرز شهرت اعم از شهرت روایی، شهرت فتوایی، یا استفاضه و تضافر برسد. از اعتبار بیشتری برخوردار است. و برعکس اگر حدیثی برغم برخورداری از صحت درونی دارای تفرد در نقل باشد یعنی برغم برخورداری از متنی که علی القاعده دیگران نیز باید از آن مطلع باشند، تنها یک راوی آن را نقل کرده باشد، نظیر حدیث «نحن معاشر الانبیاء لم نورث درهماً و دیناراً» که تنها ابوبکر آن را نقل کرده یا مشهور از عمل به آن اعراض کرده باشند، یا دچار شذوذ باشد، یعنی در برابر آن حدیثی مشهور و مخالف متن آن قرار گیرد، در حقیقت دچار ضعف بیرونی شده و نمی‌توان به آن استناد نمود.

مراحل تعامل با روايات

روايات بسان قرآن بيان گر منظر دين اند. و به همان اندازه كه دين و ديانت از حسّاسيّت برخوردار است; نوع برخورد و تعامل با روايات نيز بسيار حسّاس است. مقصود ما آن است كه برغم تمام مبانى و ضوابط فهم احاديث و حتّى مراجعه به قرائن بيرونى، قضاوت نهايى، هم چنان حساس بوده و احتياط دينى زيادى را مى طلبد.

با توجه به نوع نتائجى كه پس از انجام تمام مبانى فهم حديث، از احاديث به دست مى آيد، مى توان مراحل پنج گانه ذيل را در تعامل با احاديث برشمرد. اين مراحل به صورت ترتيبى است; يعنى با وجود امكان مرحله نخست نمى توان به مرحله دوّم منتقل شد.

مراحل تعامل با روايات بدين شرح است:

مرحله اول: پذيرش مداليل روايات

شمار قابل توجهى از روايات به گونه اى هستند كه افزون بر صحّت سندى متن آنها از وضوح و آشكارى كاملى برخوردار است و با هيچ يك از مبانى و اصول دينى، يا ساير قرائن منافاتى ندارد. در چنين صورتى مضمون چنين روايتى قابل پذيرش خواهد بود. بدين صورت كه اگر روايات، مربوط به فقه باشد، بدان عمل مى كنيم و اگر مربوط به عقايد باشد به آن ملتزم مى شويم.

مثلاً اگر در روايتى صحيح آمده باشد كه نماز در مسافرت قصر مى شود.  يا آب چاه مطهّر است،  يا غسل جمعه سنّت است  اين مضامين با صرف نظر از خصوصيّات، شرايط و ساير جوانب آنها و با فرض اين كه آنها را نقص دانسته و احتمال خلاف درباره شان ندهيم، به قدرى روشن است كه پذيرش آنها درنگ چندانى را نمى طلبد.

هم چنين اگر در روايتى آمده باشد كه «عقل» حجّت باطنى و پيامبران و ائمه(عليهم السلام) حجت هاى ظاهرى اند،  يا طلب علم بر هر مسلمانى لازم است،  يا پيجويى كنه ذات الهى باعث سرگردانى است، يا توصيف صفات الهى مرزى ميان تشبيه و تعطيل است،  يا ظهور مهدى (عليه السلام) از سنت هاى حتمى الهى است  و... اين مضامين نيز با تمام مبانى دينى و عقلانى منطبق بوده و الزام قلبى به آنها با مانعى روبرو نيست.

مرحله دوم: جمع عرفى ميان روايات مخالف

در پاره اى از موارد در برخورد با روايت در مى يابيم كه مفاد آن بخاطر عام، يا مطلق يا مجمل بودن و... نيازمند تبيين و تفسير با قرائن ديگر; اعم از آيات و روايات است در اين گونه موارد مى بايست به ساير ادلّه مراجعه كرد و با حمل عام بر خاص، مطلق بر مقيد، مجمل بر مبيّن، ظاهر بر نصّ و... كه اصطلاحاً به آن جمع عرفى گفته مى شود، به مجموعه آنها عمل نمود. به عنوان مثال: اگر در روايتى آمده است كه خمس تنها در غنائم است  و در رو ايتى ديگر آمده است كه خمس در چهار چيز است كه عبارتند از: غنائم جنگى، معادن، گنج ها و غوّاصى ]= گنجى كه از طريق غوّاصى به كف مى آيد[.  آنگاه در روايتى ديگر گفته شده باشد كه خمس بر پنج چيز تعلق مى گيرد و افزون بر موارد چهارگانه پيشين عنوان مال حلال مخلوط به حرام به آن افزوده شده باشد،  هم چنين مواردى ديگر: هم چون ارباح مكاسب و زمين خريدارى شده از ذمّى به آن افزوده شود، ما در مى يابيم كه حصر خمس به رقم هاى پيش گفته، حصر اضافى است  و ائمه (عليه السلام) تنها در مقام برشمردن شمارى از مصاديق خمس بوده اند، نه ذكر همه موارد آن. بدين جهت خمس به تمام مصاديق هفتگانه اى واجب مى شود كه در مجموعه اين روايات آمده است.

يا به عنوان مثال، در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده است: «ما ضرب رجل من القرآن بعضه ببعض إلا كفر; هيچ كس به ضرب برخى از آيات قرآن در برخى ديگر از آيات اقدام نكرد، مگر آن كه كافر شد».

در بدو امر به نظر مى رسد كه مقصود از «ضرب بعض القرآن ببعضه» روشن نيست، اما با مراجعه به روايتى ديگر از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)اين اجمال برطرف شده است. در اين روايت آمده است: «انما هلك من كان قبلكم بهذا، و ضربوا كتاب الله بعضه ببعض، و انما نزل كتاب الله يصدق بعضه ببعضه، فلاتكذّبوا ببعض...;  پيشينيان شما به همين جهت نابود شدند، آنان به تكذيب آيات كتاب الهى نسبت به يكديگر پرداختند، در حالى كه كتاب خدا بر اساس تصديق آيات نسبت به يكديگر نازل شده است; پس به تكذيب برخى از آيات نپردازيد».

زيرا در اين روايت مفهوم ضرب آيات قرآن در يكديگر در برابر تصديق و تفسير آيات نسبت به يكديگر آمده است و از قرينه مقابله مى توان فهميد كه منظور از مفهوم ضرب آيات قرآن در يكديگر، خلط مفهومى ميان آيات و برهم زدن ترتيب مقاصد آيات است; نظير آن كه شخص، محكم را متشابه و متشابه را محكم معنا كند.

مرحله سوم: تأويل

تأويل از ريشه «اَوْل» به معناى بازگرداندن است  و اصطلاحاً به معناى حمل مفهوم گفتار بر معناى غيرظاهرى آن بخاطر وجود محذور عمل به ظاهر آن است.  به عنوان مثال، حمل آيه شريفه: (الرحمن على العرش استوى) بر ظاهر مفهوم عرش (= تخت) و مفهوم استوى (= استقرار) با محذور جسمانى دانستن خداوند متعال روبرو است. از اين رو با تأويل آيه، مفهوم غيرظاهرى آن را مراد جدّى خداوند دانسته و عرش را به معناى مركز تدبير عالم و استوى را به معناى استيلاء بر هستى و به دست گرفتن زمام امور معنا مى كنيم.

بستر تأويل در قرآن عموماً آيات متشابه است، چنان كه خداوند در آيه هشتم از سوره آل عمران براى آيات متشابه دو بار از واژه تأويل استفاده كرده است. (... و اَمّا الذين فى قلوبهم زيغ فيتّبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله و مايعلم تأويله إلاّ الله و الراسخون فى العلم)  اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه جويى و طلب تأويل آن از متشابه آن پيروى مى كنند، با آن كه تأويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسى نمى داند».

در شمارى از روايات تصريح شده كه روايات نيز بسان قرآن داراى محكم ومتشابه هستند.  بنابراين همان گونه كه مى بايست متشابهات قرآن با كمك گرفتن از محكمات به تأويل برده شوند، در روايات متشابه نيز همين قانون جارى است.

بنابراين اگر به روايتى برخورديم كه ظاهر آن با ساير رواياتِ محكم ناسازگار است، حق نداريم آن را كنار بگذاريم، بلكه مى بايست آن را به تأويل ببريم، هر چند كه تأويل كار ظريف و حساسى بوده و نيازمند دانش گسترده اى است.

به عنوان مثال در روايتى چنين آمده است:

ابراهيم بن محمّد خزّاز و محمد بن حسين مى گويند: خدمت حضرت رضا (عليه السلام)رسيديم و براى امام(عليه السلام) نقل كرديم كه محمد (صلى الله عليه وآله)پروردگارش را به صورت جوان آراسته سى ساله ديده و گفتيم: هشام بن سالم و صاحب طاق و ميثمى مى گويند: خدا تا ناف ميان خالى بود و باقى تنش توپر. حضرت به سجده افتادند ـ و گويا براى عذرخواهى از محضر الهى  ـ فرمودند: «منزهى تو، ترا نشناختند و يگانه ات ندانستند». آنگاه حضرت خداوند را اين گونه توصيف كرد: «همانا بخشى از نور خداوند سبز و بخشى سرخ وبرخى سفيد و برخى نورهاى ديگر است».

علاّمه مجلسى (ره) براى اين بخش از روايت چند تأويل نقل كرده است. مثلاً مى گويد: شايد مقصود از رنگ ها راه هاى دستيابى به معرفت ذات و صفات الهى است; زيرا كسى به كنه الهى راه ندارد و راه دستيابى بر اساس قرب و بعد عارفان متفاوت است.

مرحله چهارم: سكوت

برخى از روايات چنان است كه نمى توان به صورت كامل يا با توجه به قرائن ديگر و جمع عرفى، يا با انجام قاعده تأويل آن را پذيرفت. با اين حال از نظر سند صحيح و از نظر متن با معيارهاى پذيرفته شده مخالفت آشكار و صريحى ندارد كه بتوان آن را دور ريخت و مردود دانست، در چنين مواردى احتياط دينى اقتضاء دارد كه در برابر اين گونه روايات سكوت كنيم; يعنى از پذيرش يا ردّ آنها ساكت باشيم، بويژه آن كه خود ائمه تصريح كرده اند كه روايات، پيچيده و دشوار است و جز فرشته اى مقرب، يا نبىّ مرسل، يا بنده اى كه خداوند دلش را آزموده تاب دريافت آن را ندارند.

و در مواردى، در گذشته برخى از روايات به خاطر مخالفت با آموزه هاى همان عصر مردود تلقى شد، اما گذشت روزگار و پديدار شدن افق هاى جديدى از دانش آنها را از بوته مردود بودن خارج ساخت.

از نمونه هاى آن روايات عالم ذر است كه شمارى از آنها در تفسير آيه إشهاد وارد شده است.

در تفسير نور الثقلين 30 روايت و در تفسير برهان 37 روايت در اين زمينه آمده است. در تفسير الدر المنثور نيز رواياتى در اين زمينه منعكس شده است.  روايات شيعه از نظر سند عموماً به يك راوى; يعنى زراره منتهى مى شود و از نظر محتوا به پنج دسته تقسيم شده و با يكديگر سازگارى ندارند. مثلا در برخى روايات پيمان و إشهاد الهى را مربوط به فطرت انسان ها دانسته، در حالى كه در برخى ديگر آمده كه اين پيمان از تمام فرزندان آدم در حالى كه به صورت ذره و از پشت او خارج شده بودند، گرفته شده است.

بخاطر چنين ناسازگارى، شمارى از محقّقان معتقدند كه بهتر است از اظهار نظر درباره اين روايات دست برداريم و سكوت اختيار كنيم.

آية الله مكارم در اين باره چنين آورده است:

«با توجه به متعارض بودن اين روايات و ضعف سند بسيارى از آنها هرگز نمى توان روى آنها به عنوان يك مدرك معتبر تكيه كرد و بهتر اين است همان گونه كه علماى بزرگ در اين قبيل موارد مى گويند: از قضاوت پيرامون آنها خوددارى كرده و علم آنها را به صاحبان آنها واگذار كنيم».

مرحله پنجم: طرح

طرح به معناى دور افكندن است، در فصل نخست كتاب ضمن برشمردن مطروح به عنوان يكى از اصطلاحات ناظر به متن در تعريف آن گفتيم: مطروح روايتى است كه متن آن مخالف دليل قطعى بوده و از سوى ديگر پذيراى تأويل نيز نباشد. افزون بر متن كه بيشتر ناظر به روايات معارف است، در روايات فقهى ضعف سندى نيز عامل طرح آن خواهد بود. هر چند براى چنين روايتى از اصطلاحاتى; هم چون ضعيف، موضوع و... استفاده مى شود.

بنابراين اگر سند روايتى، بويژه در روايات فقهى فاقد شرايط صحت باشد، يا متن روايت با دليل قطعى مخالفت تباينى غير قابل تاويل داشته باشد، مردود شناخته مى شود.

در طرح روايات كه آخرين مرحله تعامل با روايات است، معيارهاى نقد سندى، و نقد محتوايى; هم چون مخالفت با قرآن و سنّت معتبر، عقل، علم قطعى، تاريخ و... نقش بنيادين دارند .

اكنون چند نمونه از رواياتى كه بر اساس معيارهاى محتوايى مردود است را از نظر مى گذرانيم:

در روايتى از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند: «إنّ الله خلق الفرس فاجراها فعرقت و خلق نفسه منها;  خداوند اسب را آفريد و آن را تاخت و اسب عرق كرد و خود را از عرق اسب آفريد».

نيز از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند كه خداوند در روز قيامت ساق پايش را آشكار مى سازد و هر مؤمنى براى او سجده مى كند.  و نيز گفته اند: خداوند متعال هر شب جمعه از آسمان اول به آسمان چهارم، يا آسمان دنيا فرود آمده و مى گويد: آيا توبه كار و مغفرت خواهى هست تا توبه او را بپذيرم و او را ببخشم؟!

يا روايت كرده اند كه ابراهيم (عليه السلام) بخاطر سه دروغ از شفاعت محروم شده است: نخست آنجا كه گفت: من بيمارم (فقال انى سقيم)  دوم آنجا كه گفت: بت بزرگ ساير بتها را شكسته است. (بل فعله كبيرهم) سوم آنجا كه براى در امان ماندن از ستم پادشاه مصر به هنگام ورود به اين كشور گفت: ساره خواهر من است.

يا درباره يوسف (عليه السلام) روايت كرده اند كه او از هر جهت بسان فاجران آماده انجام معصيت در خلوت با زليخا شد، اما برخورد شديد و دور از انتظار جبرئيل، يا پدر او كه بر او متمثل شده بودند، مانع اين كار شد . يا درباره پيامبر (صلى الله عليه وآله) روايت كرده اند، كه ايشان به آوازه خوانى زنان گوش مى داده است  يا مؤمنان را به جفا لعن، نفرين و دشنام مى داده است.